فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
293
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
دويد ، - الأمْرُ : آن امر واقع و حادث شد ، - الى الشَّيءِ : قصد آن چيز را كرد ، - على الأَلسُن : آن چيز بر سر زبانها افتاد ، شايع شد ، - لهُ حديثٌ مع فُلان : با فلانى مباحثه كرد ، - على قلمه : با دست خود آن را نوشت ، - مَجْراه : به روش او عمل كرد ، - بِهِ العَمَلُ : آن كار به مقتضاى خود انجام شد ، - على خطَّتِهِ : به روش او عمل كرد ، - تِ العادةُ بِأَنَّ : معمول چنين بود . جَرَّى - تَجْرِيَةً الماءَ : آب را روان ساخت ، - فلاناً : فلانى را به وكالت از خود فرستاد . الجَرَى - [ جري ] ؛ « فعلتُ ذلك من جَراكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم . الجَرَّى - « فعلتُ ذَلِكَ مِن جَرَّاكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم . الجَرَاء - جوانمردى ؛ « فعلتُ ذلك مِنَ جَرائِكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم . الجِرَاء - جوانمردى . الجَرَّاء - [ جرّ ] ؛ « فعلتُ ذلكَ مِنْ جَرّائكَ » : آن كار را به خاطر تو انجام دادم ؛ « من جَرَّاء أَن » : به علت آن . الجُرَاب - كشتى خالى از بار . الجِرَاب - ج أَجْرِبة و جُرُب و جُرْب : غلاف شمشير ، مَشك ، داخل چاه . الجَرَّاح - ( طب ) : آنكه زخمها را معالجه كند ؛ « الطَّبيبُ الجُرّاح » : پزشك جراح . الجَراحَة - ج جَراح و جَراحَات : زخم ، گناه ، جراحى . الجَراحِيّ - ( طب ) : آنكه زخمها را درمان كند ؛ « العَمَليَّة الجَراحِيَّة » : عمل جراحى كه معمولًا پزشك جراح آن را انجام دهد . الجَرَّاد - سفيدگر كه ظرفهاى مسى و مانند آن را سفيد مىكند . الجُرَادة - پوستِ چوب كه كنده شود . الجَرَادة - ج جَرَاد ( ح ) : ملخ ؛ « جَرَادُ البَحْرِ » ( ح ) : ملخ دريايى ، ميگو . الجَرَّار - [ جرّ ] : كوزهگر ، فروشندهء كوزه ، آنچه كه بسيار كشش داشته باشد ؛ « جيشٌ جَرّار » : لشكر انبوه و بسيار ، - في اصْطِلَاح العَامَّة : و در اصطلاح متداول به معناى كِشوى ميز مىباشد ، - ج جَرَّارَات : تراكتور . الجَرَّارة - ج جَرَّارَات ( حي ) : تراكتور كه در امر كشاورزى از آن استفاده مىشود ، - ( ح ) : عقرب زرد يا كژدُم . الجُرَاز - شمشير بُرّنده . الجُرَاشة - آنچه از موى سر كه به هنگام شانه كردنِ سر ريخته شود ؛ « جُرَاشةُ الحَبِّ » : دانههاى ريز كه ريخته شود ، نُخاله . الجَرَّاض - آنكه بسيار اندوهگين باشد . الجِرْآض - آنكه بسيار اندوهگين باشد . الجُرَاف - پيمانه ، - مِن السيْل : سيل فراخ كه همه چيز را با خود برد ؛ « رَجُلٌ جُرَافٌ » : مردى كه هر چه غذا در سُفره باشد بخورد . الجِرَاف - پيمانه ، كِيل . الجَرَّاف - آنچه كه با خود چيزى را بِكِشد و ببرد . الجَرَّافَة - وسيلهاى كه با آن برفهاى راهها و خيابانها را پاك كنند ، بولدوزِر . ابزار زمين صاف كُن كه در امور كشاورزى از آن استفاده كنند . الجَرايَة - [ جري ] : وكالت ، جيرهء سرباز ، جيرهء كارمند ، جوانمردى ؛ « جَارِيَةٌ بَيِّنَةُ الجَرَاية » : دخترى كه آثار جوانمردى در او آشكار است . الجِرَايَة - ج جِرَايَات [ جري ] : جيرهء هر فردى كه در مصرف روزانه براى وى اختصاص داده مىشود . جَرُؤَ - - جَرَاءَةً و جُرْأَةً و جُرَةً و جَرَائِيَةً [ جرأ ] عليه : بر او حمله كرد . جَرَّأَ - تَجْرِيئاً [ جرأ ] هُ : او را وادار به كارى كرد و او اقدام نمود . جَرِبَ - - جَرَباً : به بيمارى پيسى دُچار شد ، - السيْفُ : شمشير زنگ خوردگى پيدا كرد . جَرَّبَ - تَجْرِيباً و تَجْرِبَةً هُ : او را آزمايش يا امتحان كرد . الجَرَب - ( طب ) : بيمارى گرى يا گال ، زنگِ شمشير ، عيب و نقص . الجَرِب - آنكه به بيمارى گرى دچار باشد ، گر . الجَرْبَاء - زمين خشك و بى حاصل . الجِرْبَارة - ( ن ) : گياهى است از رستهء مركَّبات داراى ساقى بلند و شكوفههايى كه معمولًا در زمستان مىرويد . الجَرْبَان - ج جِرَاب و جُرْبَى : آنكه به بيمارى گرى دچار باشد . الجُرُبَان - من السيف و القميص : غلاف شمشير يا لبهء جامه . الجِرِبَّان - من السيف ، غلاف شمشير ، حمايل شمشير ، لبهء شمشير . اين واژه فارسى است ؛ - مِنَ القَمِيص : لبهء پارچه . الجَرَبَّة - گروه خشن و نيرومند از مردم و جز آنها ، خانوادهء مَرد كه بخورند و نفعى نبخشند . الجَرَبَنْدِيَّة - توبرهء شكارچى كه در آن آنچه را كه شكار كنند نهد . اين واژه فارسى است . الجِرْبِياء - [ جرب ] : باد شمال يا سردى هواى آن . الجَرَبِيَّة - ( ن ) : گياهى است زينتى كه در اروپا و آسيا بويژه در مناطق مديترانه كِشت مىشود . الجُرَّة - ج جُرّ : چوبى كه از آن براى شكار آهو استفاده مىشود ، ظرفى كه در تهِ آن سوراخ باشد و از آن براى افشانيدن گندم در كِشت استفاده شود . الجَرَّة - ج جَرّ و جِرَار : اسم مرّة از ( الجرّ ) است يعنى يك بار كشيدن ، كوزهء سُفالى بزرگ ، نشخوار شتر ؛ « بجَرَّةِ قَلَمٍ » : با عبارتى ، با كلمهاى . الجِرَّة - هيئت كشيدن ، نشخوار شتر . الجُرْثُوم - ج جَرَاثِيم : خاك بيخ درخت ، و در اصطلاحِ امروزه به معنى ميكروب مىباشد ، - مِنَ الشيءِ : اصل يا بُنِ هر چيزى . الجُرْثُومة - ج جَرَاثِيم : مترادف الجُرثوم است ؛ « جُرْثومَةُ النمل » : لانهء مورچه . الجَرْجَار - زيتون رسيده كه تلخى از آن رفته